چنان سرسري انجام ميگرفت كه نميتوانست بر دانشجويان يا پزشكاني كه شاهد آن بودند اثر مساعدي بگذارد. بولونيا، جايي كه موندينو در آن تدريس كرده بود، همچنان مركز اصلي باقي ماند. نيكولو برتروتچو (چهاردهم ـ 1) جانشين موندينو بود و ما بهوسيلهٴ يكي از شاگردانش، يعني گي دوكولياك از روش كار او خبر داريم.
گي دوكولياك (در رسالهٴ كالبدشناسي جراحي كبير خود) مينويسد:
((استادم برتروتچو...)) آن را چندين بار به اين شيوه انجام داد. پس از قرار دادن جسد بر روي ميز چهار درس ميداد. درس نخست دربارهٴ
اندامهاي گوارشي بود؛ چون اين اندامها زودتر فاسد ميشود. درس دوم به اندامهاي نفساني اختصاص داشت. درس سوم به اندامهاي حيواني مربوط ميشد و درس چهارم به اندامهاي انتهايي ميپرداخت.
براساس گفتهٴ مفسر كتاب تشريح (جالينوس) در هر عضو بايد به نُه چيز توجه كرد كه عبارت است از موضع، جوهر، تركيب، كميت، تعداد، شكل، رابطه، اعمال و فايده، همچنين شناختن بيماريهاي احتمالي هر عضو، تا پزشك بتواند از راه كالبدشناسي دردها را بشناسد و بيماريها را درمان كند. ما به كالبدشناسي اجساد خشكشده در زير آفتاب، اجساد پوسيده در زير خاك يا متلاشيشده در آب هم ميپرداختيم و از اين راه دستكم با كالبدشناسي استخوانها، غضروفها، مفصلها، عصبها و وترها آشنا ميشديم. بدينترتيب، به كالبدشناسي انسان، ميمون، خوكچه و بسياري جانوران ديگر ميرسيديم، ولي نه به آن شيوه كه هانري1 خواسته است كالبدشناسي را با سيزده نقاشي نشان دهد.))
روش موندينو و جانشينان و پيروانش به مفهوم كالبدشكافي رسمي در بسياري از چاپهاي فن طبابت بهصورت يك گراوور روي چوپ نمايش داده شده؛ نه در چاپ اول، ونيز 1491، بلكه در چاپ دوم (ايتاليايي)، ونيز 1493 و پس از آن. استاد بر كرسي بلندي نشسته و معمولاً كتابي در برابرش بهروي ميز باز است. جسد در پايين بر روي ميزي قرار گرفته. كالبدشكاف سرگرم كار است و دانشجويان در اطرافش ايستادهاند. ارزش كالبدشكافي بيشتر به مهارت و شعور كالبدشكاف بستگي داشت. كاميابي وساليوس بيشتر مرهون آن بود كه خودش كالبدشكافي ميكرد. ولي از زمان نبايد پيشي گرفت.
تا جايي كه به آموزش پزشكي مربوط ميشود، بايد ميان كالبدشكافيهاي تصادفي و ضمني، حتي پنهاني با كالبدشكافيهاي منظم فرق گذاشت. با اينكه كالبدشكافي از زمان